تبليغاتX
فرصت
 
فرصت
 
 
وبلاگ فارغ التحصیلان مرکز شهیدبهشتی (تیزهوشان) بیرجند
 
دانشگاه شانگهاي چين به رسم هر سال فهرست رده بندي ساليانه بهترين دانشگاه هاي جهان را منتشر كرد. مانند هر سال دانشگاه هاروارد در ايالت ماساچوست آمريكا با فاصله زيادي از ساير دانشگاه ها در صدر اين رده بندي است.


 
دانشگاه هاروارد در ايالت ماساچوست در سال 1636 ميلادي تاسيس شد و قديمي ترين دانشگاه ايالات متحده محسوب مي شود. در طول تاريخ آن 9 رئيس جمهور آمريكا فارغ التحصيل هاروارد بوده و 40 برنده جوايز مختلف نوبل به اين دانشگاه تعلق داشته اند.
 

دانشگاه استنفورد در سيليكن ولي ايالت كاليفرنيا مانند سال كذشته در مكان دوم بهترين دانشگاه هاي جهان قرار دارد. دانشگاه استنفورد در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شد. اين دانشگاه از زمان تاسيس يك قطب اصلي تحقيقات محسوب مي شود.

 



دانشگاه بركلي كاليفرنيا سومين دانشگاه برتر جهان است. اين دانشگاه در سال 1868 ميلادي تاسيس شد. دانشگاه بركلي داراي 35 هزار دانشجو است.


دانشگاه كمبريج بريتانيا چهارمين دانشگاه برتر جهان محسوب مي شود. اين دانشگاه در قرن سيزدهم ميلادي تاسيس شد و يكي از قديمي ترين دانشگاه هاي اروپا است.




ماساچوستز انستيتوت آف تكنولوژي يا MIT در نزديكي شهر بوستن واقع شده و در سال 1861 تاسيس شد. اين دانشگاه پنجمين دانشگاه برتر جهان است.



كاليفرنيا اينستيتوت آف تكنولوژي يا كال تك ششمين دانشگاه برتر جهان در نزديكي شهر لس آنجلس قرار دارد. اين دانشگاه در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شده است.



دانشگاه كلمبيا هفتمين دانشگاه برتر جهان در شهر نيويورك واقع شده است. اين دانشگاه كه در سال 1754 ميلادي تاسيس شد ابتدا كينگز كالج نام داشت و پنجمين دانشگاه قديمي ايالات متحده محسوب مي شود.

 



تصوير تركيبي از ساختمان هاي قديمي و جديد دانشگاه پرينستون هشتمين دانشگاه برتر جهان. اين دانشگاه در سال 1746 در شهر پرينستون در ايالت نيو جرسي تاسيس شد. جان اف كندي ، رئيس جمهور فقيد آمريكا از مشهورترين دانشجويان آن و آلبرت انشتين ، مشهورترين استاد اين دانشگاه محسوب مي شوند.

 



دانشگاه شيكاگو در منطقه هايد پارك شهر شيكاگو در سال 1890 توسط جان دي راكفلر تاسيس شد. اين دانشگاه نهمين دانشگاه برتر جهان است.
امیدواریم در آینده هر کدوم از بچه ها رو تو یکی از این دانشگاه ها ببینیم!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 19:28  توسط علي ميرزايي  | 
 

از دوستان عزیزی که در دانشگاه بیرجند یا صنعتی بیرجند هستند تقاضا دارم اطلاعاتی در مورد شرایط و مدارک مهمان شدن و انتقالی به این دانشگاه رو  از طریق همین وبلاگ در اختیار بچه ها بزارن  شاید بدرد بخوره!!

هر کی هم خبری چیزی داره تو نظرا بیان کنه!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 9:11  توسط علي ميرزايي  | 
باز تعطیل شدیم!

حالا برای اینکه بتونیم هم رو ببینیم و دیداری تازه کنیم! می خواهیم قراری بگذاریم . اما این دفعه جایش را و زمانش را نمی گویم . زیرا ممکن است بعضی نتوانند بیایند و باز زمان و مکان را تغییر دهیم. پس بچه ها هر کدام بگویند کی می آیند تا ببینیم قرار قبل از سال نو باشد ، بعد از سال نو باشد . داخل شهر باشد ، خارج شهر باشد و ...

پس :

1- بچه های فعال وبلاگ اندکی دندان روی جگر بگذارند و با ارسال پی در پی پست ها ، این پست را به قعر جدول نفرستند!

2-هر چه اطلاعات از زمان بازگشت خودتان یا بچه ها دارید بگویید (البته موثق!) نظرتان راجع به مکان و ... را هم ارائه کنید

3- بچه های تهران اکثرا سه شنبه بر می گردند . به استثنای چند نفر من جمله من و علی میرزایی که دوشنبه می آییم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 20:45  توسط امیر بیدختی  | 
معادله 1


انسان = خواب + خوراک + کار+ تفريح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفريح

وبنابرين

تفريح - انسان = الاغ + کار


بعبارت ديگر

انساني که تفريح ندارد = الاغي که فقط کار مي کند

*****

معادله ۲


مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک


پس

مرد = الاغ + درآمد


و بنابرين

درآمد - مرد = الاغ


بعبارت ديگر

مردي که درآمد ندارد = الاغ


*****

معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک


پس

زن = الاغ + خرج پول


وبنابرين

خرج پول - زن= الاغ


بعبارت ديگر

زني که پول خرج نمي کند = الاغ


*****

نتيجه گيري:


از معادلات ۲و۳ داريم:

مردي که درآمد ندارد = زني که پول خرج نميکند


پس:

فرض منطقي ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبديل به الاغ شوند..

و

فرض منطقي ۲: زنها پول خرج مي کنند تا نگذارند مردها تبديل به الاغ شوند.


بنابرين داريم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول



و ازفرضهاي۱و۲ نتيجه منطقي ميگيريم که:

مرد + زن = ۲ الاغي که با هم بخوشي زندگي ميکنند
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 8:26  توسط علي ميرزايي  | 

استاد ترم پیشم سکته کرده است .

برایش دعا کنیم

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 22:38  توسط امیر بیدختی  | 
زنان ایرانی از جهات زیادی سرآمد تمامیِ زنان دنیا هستند میگین نه پس نگاه کنین؛


خانه داری:

این بانوان نمونه همواره در خانه به سر میبرند و به رسیدگی به شوهر و فرزندانشان می پردازند. از بیرون رفتن و خوش گذرانی کردن با دوستانشان بسیار متنفرند. هیچکاه کودکانشان را در خانهء مادرانشان نمیگذارند و به باشگاه ها و کلاسهای مختلف نمی روند. چون تمامی وقتشان را صرف تعلیم و تربیت و محبت به کودکانشان میکنند تمامی مهدِ کودک ها در ایران ورشکسته شده اند.

زیبایی:

بانوان ایرانی تنها بانوانی در دنیا هستند که دماغهایشان بدون هیچگونه عمل و دخل و تصرفی اینقدر کوچک و نقلی است. اینان تنها زنانی هستند که خدادادی از ابروهای کمانی، شیطانی و... برخوردار هستند. در کمتر زنانی در عالم گزارش شده است که به مانند زنان ایرانی از لبانی غنچه گون، دندانهایی سفید همچون برف و گونه هایی برجسته برخوردار باشند.

تناسب اندام:

از خوش هیکلترین زنان دنیا میتوان از بانوان ایرانی نام برد. با آنکه به هیچ باشگاهی نمی روند و برای وسایل کاهش وزن حتی یک ریال پول نمیدهند از وزنی متعادل، کمری باریک و قدی متوسط برخوردار هستند. شکمهایشان بسیار کوچک بوده بطوریکه اگر گیلاس را با تخمش میل کنند، حامله به نظر آیند. خلاصه در یک کلام، به مانکن های دنیا میگویند؛ زکّـــــی!

طلا و جواهر:

با وجود آنکه سرانهء مصرف طلا و جواهر در دنیا 50 کیلوگرم برای هر زن میباشد، بانوان ایرانی بسیار قانع بوده و هر قدر که شوهرانشان به آنان هدیه بدهند نگهداری میکنند و اصلا به بهانه های مختلفی از قبیل: سالگرد ازدواج، عروسی دختر خالهء مهری خانم و مراسم رو کم کنی آذر خانم، با شوهرهای خود لــج نمیکنند و از آنها طلا و جواهر نمیخواهند، درست برعکس زنان دیگر دنیا. در اینجا "طلافروشان" جزو قشر آسیب پذیر جامعه به شمار می آیند.

مردسالاری:

نمونه مردسالاری را میتوان در زنان ایرانی به وضوح مشاهده کرد(به کمک میکروسکوپ های اتمی قوی). این زنان به هیچ وجه به خاطر جملهء "عزیزم بالای چشمت ابرو هست" یک هفته به خانهء ننه باباشان نمی روند. در تمامیِ کارهایشان از شوهرانشان اجازه میگیرند. جیغ زدن و رو اعصاب راه رفتن را بلد نبوده و اصلا به شوهرانشان شک ندارند. مادر شوهر، خواهرشوهر و مابقی فامیلهای شوهر خویش را به شدت دوست میدارند.

سخنوری:

این بانوان از بس کم لب به سخن میگشایند، اکثر مردم فکر میکننن که آنها خدایی نکرده لال هستند. آنان به هیچ وجه با یکدیگر میزگرد نمی گیرند و ساعتها به تائید و تکذیب دیگران نمی پردازند. اینان با وسایل ارتباط جمعی بیگانه بوده و از تلفن برای ساعتهای متمادی استفاده نمیکنن. در اینجا تلفن ها به خاطر نگهداریِ بد خراب میشوند نه به خاطر استفادهء طولانی از آنها توسط این بانوان. به عبارت ساده تر، زبان و فک از کم کارترین اعضای بدن این بانوان میباشند.

آزادی و رفاه در خانهء پدری:

در خانهء پدریشان از آزادی کامل اندیشه و بیان برخوردار بودند و تمامی امکانات رفاهی بدون هیچ محدودیتی در اختیارشان قرار داشته اما بعد از رفتن به خانهء شوهر از تمامی این نعمات بی بهره می مانند. هر چیزی که در خانهء شوهرشان وجود داشته باشد آنها استفاده از چند مدل بالاترش را در خانهء پدری تجربه کرده اند. روی هم رفته هر چیزی که در خانهء شوهرشان آرزوست در خانهء پدرشان تجربه بود.

خرج پول:

اینجا همواره بازارها خلوت است. این زنان نمونه، خیلی کم به بازار میروند و آخرین مدل های وسایل مختلف را خریداری میکنند. آنان برای خرید اصلا شوهرانشان را سر کیسه نمیکنند و همواره از پس انداز خودشان که در دوران مجردی در خانهء پدرشان ذخیره سازی کرده اند، برای خرید بهره می جویند. تمامی لوازمی را که میخرند به شدت به آنها نیاز دارند و هرگز برای رو کم کنی و پُز دادن نیست.

پی نوشت: خدایا... خدایا... از آفرینش زنان ایرانی همانا از تو فراوان سپاسگزاریم!
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 16:13  توسط احمد جعفري  | 
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران:

عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 16:12  توسط احمد جعفري  | 
یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بى‌کمالات بود.
یک روز که این دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن‌هایش حنا مى‌گذاشت، آهى کشید و رو کرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى‌گویند بهار عمر باشد تا چهل سال. با این حساب، توپ سال نو را که در کنند، دختر یکى یک دانه‌ات، پایش را مى‌گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش که من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه‌ی شوهر سپرى کنم و من شنیده‌ام که یک دستگاهى هست که به آن مى‌گویند «کامپیوتر» و در این کامپیوتر همه جور شوهر وجود دارد. یکى از این دستگاه‌ها برایم مى‌خرى یا این که چى؟»

ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا کرد به نصیحت که: مردى که توى دستگاه عمل بیاید، شوهر بشو و مرد زندگى نیست. تازه بچه‌دار هم که بشوى لابد یا دارا و سارا مى‌زایى یا از این آدم آهنى‌هاى بدترکیب یا چه مى‌دانم پینوکیو...

وقتى ننه قمر دهانش کف کرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع کرد به تعریف از کامپیوتر و اینترنت و چت و این که شوهر کامپیوترى هم مثل شوهر راست راستکى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خیرى دخترش، سینه‌ریز و النگوهاى طلایش را بفروشد و براى دلربا کامپیوتر مجهز به فکس مودم اکسترنال و کارت اینترنت پرسرعت و هدست و کلى لوازم جانبى دیگر بخرد.
بارى اى برادر بدندیده و اى خواهر نوردیده، دستگاه را خریدند و آوردند گذاشتند روى کرسى و زدندش به برق و روشنش کردند. دلربا گفت: «اى مادر، در این وقت روز، فقط بچه‌هاى مدرسه‌اى و کارمندهاى زن و بچه‌دار توى ادارات، مى‌روند در چت و تا نیمه شب خبرى از شوهر نیست.» به همین خاطر، از همان کله‌ی ظهر تا نیمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جدیت تمام به بازى ورق گنجفه و با دل و اسپایدر پرداخت.
نیمه شب دلربا دستگاه را تحویل گرفت و وصل شد به اینترنت و یک «آى دى» به نام «دلربا آندرلاین تنها 437» براى خود ثبت کرد و رفت توى یکى از اتاق‌هاى «یارو مسنجر». به محض ورود، زنگ‌ها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبید، متوجه شد که چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته‌اند. دلربا که دید حریف این همه خواستگار مشتاق و دلداده نیست، همه‌ی پیغام‌ها را خواند و سر آخر از نام یکى از آنها خوشش آمد و با ناکام گذاشتن خیل خواستگاران سمج، با همان یکى گرم صحبت شد. در زیر متن مکالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:
پژمان آندرلاین توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زیباى شیرین کار، خوبید؟
دلربا آندرلاین تنها437: سلام. مرسى. یو خوبى؟
پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى]
دلربا: هجده، دال، بوغ [یعنى هجده ساله‌ام، دخترم و در بالاى ولایت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسیر از بنده نگارنده] یو چى؟
پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.]
دلربا: لول. [یعنى حسابى لول و کیفورم. همان LOL] پس همسایه‌ایم.
پژمان: بله ولى من براى ادامه‌ی تحصیل دارم ویزا مى‌گیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مى‌باشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مى‌کنند.
دلربا: اوکى، درک مى‌کنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شکلى هستى؟
پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى.
دلربا: من قدم 174، وزن 60، رنگ چشمم هم یک چیزى بین آبى و سبز.
پژمان: واى خداى من... راست مى گویى؟
دلربا: وا... یعنى خیلى زشتم؟
پژمان: نه... اتفاقاً بى‌نظیرى. راستش نمى‌دانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است...
دلربا: اى واى خدا مرا بکشد که با بیان حقیقتى ناخواسته، تیر عشق را بر قلبت نشاندم.

حالا دو تا حیران من و تو، زار و گریان من و تو...
پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مى‌باشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مى‌خواهمت.
دلربا: حالا من چه خاکى به سر بریزم با این عشق پاک و معصوم؟ من مى‌خواهم ایوان رویا را آب پاشى کنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عکس تو را نقاشى کنم. اما تو را چه جورى بکشم چرا که وسایل نقاشى‌ام کم و کسر دارد و من مداد مخملى ندارم.
پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا... اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو «بنده نگارنده» مى‌خواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرف‌هاى‌مان را بزنیم...
ما از این افسانه نتیجه مى‌گیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمى‌گویند!
قصه‌ی ما به سر رسید، غلاغه به خونه‌اش نرسید!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 16:6  توسط احمد جعفري  | 
خواب دیدم یک برگه در حیاط خانه مان انداخته شده، پدرم آن را خواند و از سرش دود بلند شد، سپس دستش را سمت راست بدنش گذاشت، گفت آخ و دراز کشید!
آن برگه چی بود؟! نکند قرار است از این به بعد هزینه ی هر ترم دانشگاه را به درب منزال بیاورند! نکند آن برگه کارنامه ی تحصیلی ام بوده است؟!

تعبیر خواب:
خیر، آن برگه هزینه های دانشگاهتان نبوده است، اخیرا با توجه به این جمله که «مرگ یک بار، شیون یک بار» برخی از مسئولان تصمیم گرفتند هزینه ی تمام قبض های آب و برق و گاز و تلفن را در یک قبض جمع کنند و یک باره آنرا به داخل حیاط بیندازند.

از همین جا نیز به افرادی که سابقه ی بیماری قلبی دارند شدیدا توصیه می شود از ملاحضه ی رقم قابل پراخت این قبوض به شدت پرهیز کنند!


***

خواب دیدم مرغ ها رژیم می گیرند تا لاغر شوند و به کلاس پرواز می روند تا بتوانند پرواز کنند و به طور غیرقانونی و از مرزهای هوایی از کشور خارج شوند.
چند تا از مرغ ها اعلام کرده بودن اونجا قدر تخم مرغ ها رو بیشتر می دونن و به همین علت دارن می رن اونور آب! می خواستم بپرسم جدیدا با معضل «فرار مرغی» هم مواجه شده ایم؟!

تعبیر خواب:
شما زیادی کارتون تماشا می کنید ولی در خبرها داشتیم سرانه مصرف مرغ در کشور ما 2 برابر جهان است،شما جای آن مرغ ها بودید چه کار می کردید؟!

***

خواب دیدم ماشینم را به تازگی از یک نمایندگی تحویل گرفته ام اما هر چهار چرخش پنچر است، وقتی هم به آنها گلایه کردم، گلایه هایم به «سقف» اصابت می کرد، تعبیر این خواب چیست؟!

تعبیر خواب:
خوب شد این خوابتان را برایمان تعریف کردید، آقای محرابیان گفته بودند «دیگر گلایه های صاحبان خودرو با دیوار اصابت نمی کند.»، ما تا همین چند لحظه پیش داشتیم فکر می کردیم اگر گلایه های صاحبان خودرو با دیوار اصابت نکند پس با کجا اصابت می کند؟! که فکر کنم الان پاسخ این سوالمان را یافتیم!

***

خواب دیدم سوار یک کشتی هستم و در عرشه ی کشتی در حال قدم زدن بودم که یک شی بزرگ آهنی رو دیدم که به طنابی متصل بود، چون جلوی عبور و مرور مردم رو گرفته بود اون شی آهنی رو به داخل آب پرتاب کردم، اما یکهو یه نفر با صدای بلند داد زد: چرا لنگر رو انداختی دقیقا همونجایی که کابل های اینترنت از ته اقیانوس رد می شه؟!

تعبیر خواب:
پس قطعی اینترنت آن روزها تقصیر شما بود؟!

***
خواب دیدم جمعیت کشور مدام در حال افزایش است ، برخی متخصصان در زمینه ی کنترل جمعیت رئیس سازمان هوایی کشور را مقصر رشد جمعیت می دانستند، می خواستم بپرسم مگر کنترل جمعیت وظیفه ی وزارت بهداشت نیست؟! و اگر هست چرا همه به رئیس سازمان هوایی گیر داده بودند؟!

تعبیر خواب:
من هم دلیلش رو نمی دونم، اما از دو حالت خارج نیست، یا شما شام زیاد خوردین و دلیل دیدن این خوابتون این بوده، و یا اینکه خوابتون با این خبر که رئیس سازمان هوایی گفته:«توپولف از ناوگان هوایی به تدریج خارج می شود.» ربط دارد!
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 15:55  توسط احمد جعفري  | 

پرسش : اگر یک خانوم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بریده و نمی گیرد چکار می کند ؟!

الف ) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود
قاف ) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد
ذال ) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد
نون ) سفره ابوالفضل نذر می کند که زنده بماند

پرسش : هنگامی که یک خانم راهنمای سمت چپ خودرواش را می زند ، این به چه معناست ؟!

الف ) یعنی می خواهد به سمت راست برود

قاف ) یعنی می خواهد شیشه سمت چپ خودرواش را پایین بیاورد

ذال ) یعنی می خواهد پشت فرمان موبایلش را درآورد و با همسرش تماس بگیرد

نون ) یعنی می خواسته برف پاک کن را بزند

پرسش : اگر یک خانوم در حین رانندگی بخواهد از بین دو خودروی در حال حرکت عبور کند چکار می کند ؟!

الف ) بعد از از بیخ کندن آینه بغل جفت خودرو ها از بینشان عبور می کند

قاف ) اول به خودروی سمت راست می کوبد بعد به خودروی سمت چپ سپس با همسرش تماس می گیرد
ذال ) ابتدا جوری به خودروی سمت راست می زند که او منحرف شود و به خودروی سمت چپ برخورد کند سپس از روی دو خودرو عبور می کند

نون ) یک بوق می زند و راننده دو خودرو تا متوجه می شوند او خانوم است سریعا به او راه می دهند که برود

پرسش : زمانیکه یک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتی بیش از 20 کیلومتر در حرکت است این به چه معناست ؟!الف ) یعنی پاشنه کفشش روی پدال گاز گیر کرده
قاف ) یعنی با همسرش تماس گرفته و فهمیده که او با یک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است
ذال ) یعنی یادش آمده که بچه اش را داخل ماشین لباسشویی جا گذاشته
نون ) یعنی پشت فرمان خوابش برده
پرسش : معمولا یک خانوم راننده وقتی خودرو اش پنچر می شود چکار می کند ؟!الف ) ابتدا سعی می کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند
قاف ) تا اولین آپاراتی با پنچری راه می رود تا پدر لاستیک و تیوپ و رینگ در بیاید
ذال ) به آتش نشانی زنگ می زند
نون ) ماشین را وسط خیابان رها می کند و با همسرش تماس می گیرد
پرسش : خانوم های راننده به کدام قسمت خودرو بیش از بقیه علاقه مند می باشند ؟!الف ) آینه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگی کوچکترین خدشه ای در میکاپ آن ها بوجود آید آن ها را آگاه می کند
قاف ) پخش سی دی ؛ چون آهنگ های ملایم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگی کاهش می دهد
ذال ) برف پاک کن ؛ چون خودش شیشه را تمیز می کند و نیازی نیست که برای تمیز کردن شیشه هم با همسرشان تماس بگیرند
نون ) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچین ، ریمل ، کرم سفید کننده ، مداد چشم ، بیگودی و کلی چیزهای دیگر داخل آن جا می شود
پرسش : هنگامی که یک خانوم راننده از داخل آینه مشاهده کند که یک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار می کند ؟!الف ) هول می شود و پایش را می گذارد روی ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد می کند
قاف ) جیغ می کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهای دیگر به داخل جوی آب می افتد و بعد با همسرش تماس می گیرد
ذال ) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خیابان متوقف می کند تا بتواند بیمار داخل آمبولانس را ویزیت کند و یکسری دارو گیاهی و دار و دوای خانگی برایش تجویز کند
نون ) در حال حرکت فرمان را ول می کند و برای بهبودی بیمار داخل آمبولانس دست به دعا بر می داردپرسش : اگر یک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بین دو خودروی پارک شده پارک نماید ( پارک دوبل ) چکار می کند ؟!الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروی جلویی و چراغ جلوی خودروی عقبی بوسیله سپر ماشینش ، با همسرش تماس می گیرد
قاف ) آنقدر منتظر می ماند تا راننده یکی از دو خودرو بیاید و ماشینش را بردارد
ذال ) به مخترع ماشین فحش می دهد که چرا ماشین را طوری اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بین دو خودرو به راحتی پارک کرد
نون ) از یک عابر مذکر می خواهد که خودرو را برایش پارک کند
پرسش : اولین اقدامی که یک خانوم راننده بعد از تصادف انجام می دهد چیست ؟!الف ) جیغ کشیده و بیهوش می شود
قاف ) با شوهرش تماس می گیرد
ذال ) می گوید : « آخ ببخشید می خواستم ترمز بگیرم اشتباهی گاز دادم»نون ) اول به خاطر سالم ماندنش یک دیگ شله زرد نذر می کند بعد هم عهد می کند که دیگر پشت رل ننشیند
پرسش آخر : شما بعنوان یک مرد اگر خانومتان گواهینامه رانندگی اش را بگیرد و بخواهد که با خودروی شما رانندگی کند چکار می کنید ؟!الف ) وقتی که او سوار خودرو می شود گوشی موبایلتان را خاموش می کنید
قاف ) کلا برای همیشه گوشی موبایلتان را خاموش می کنید
ذال ) اصلا گوشی و سیم کارتتان را با هم می برید می فروشید
نون ) گوشی و سیم کارت و خودرو تان را یکجا می فروشید و بعد هم خانومتان را طلاق می دهی
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 19:2  توسط احمد جعفري  | 
 
قيمت هر سكه طلا امروز در بازار با ۶۰ ميليون تومان كاهش به يك ميليارد و چهل ميليون تومان رسيد.
* ايران خودرو: هفتاد و نهمين مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است كه نسبت به مدل قبلي تحول زيادي داشته. طول آنتن آن ۱۰ سانتي متر افزايش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط ۴۵ ميليون تومان گران تر است.
* براي اولين بار ايران به دور دوم مسابقات جام جهاني راه يافت. علي دايي: هلوز قثد ندالم كه از دنياي فوتبال خداحافثي كنم و شلايط خوبي بل تيم ملي حاكم اثت …… به قولي……
* دولت موفق شد نرخ تورم را كاهش داده و آنرا از ۶۳% به ۶۲/۵% برساند.
* يكصد و شصت و سومين قطعنامه شوراي امنيت در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران به تصويب رسيد. در عين حال رئيس آژانس هسته اي اعلام كرد عليرغم هشتصد و سي و دومين گزارش ايران در مورد فعاليتهاي هسته اي هنوز ابهاماتي در اين زمينه وجود دارد كه اميدواريم به زودي بر طرف شود.
* به علت اتمام ذخاير نفت و گاز دولت در اطلاعيه اي از مردم عزيز ايران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جويي نمايند.
* يكي از نمايندگان مجلس خواهان كاهش سن ازدواج شد. وي گفت دولت با تدابير صحيح و اصولي سعي دارد متوسط سن ازدواج دختران را از ۵۰ سال به ۴۵ سال كاهش دهد. همچنين وي گفت در نظام طبيعت اصولا مرد نيز مانند زن حق مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي را دارد.
* نيروي انتظامي كرج چند سارق را كه به سرقت ديش هاي ماهواره مردم اقدام مي كردند دستگير كرد و ديش هاي مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.  
* به علت برخي مشكلات و نواقيص، چشم انداز ۲۰ ساله باز هم تمديد شد.
* قيمت هر كيلو مرغ به هفت ميليون تومان رسيد. جالب است بدانيد در ۵۰ سال قبل مردم با هفت ميليون مي توانستند يك اتومبيل بخرند.
* روئساي جمهوري اسلامي انگليس و جمهوري اسلامي آلمان از عمل نشدن و عدم اجراي صحيح اسلام در ايران ابراز نگراني كردند.

* ۷۰ درصد مردم زير خط فقر زندگي ميكنند اين در حاليست كه اين آمار نسبت به سال قبل كاهش خوبي را نشان مي دهد.
* از اين به بعد صدا و سيما براي انتخاب مجريان زن، مسابقه ملكه زيبايي برگزار مي كند.
* نيروگاه اتمي بوشهر به زودي به بهره بر داري مي رسد.
* مديرعامل سايپا: با تكيه به دانش بومي تانك و تراكتور پرايد را طراحي كرديم.
* شركت ايرباس، طي شكايتي به سازمان ملل خواستار آزاد سازي هواپيماهايش از دست ايران شد و خاطر نشان كرد كه اين هواپيماها ۷۰ سال پيش از رده خارج شده اند.
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 22:28  توسط علي ميرزايي  | 
 

و آمده است از نماد خرخونان و مفخر درسخونان که در هر نفس دانشجو دو بوست یکی کباب و دیگری آدامس . آن یکی زمانی ساطع می شود که آن را بخوری و دیگری بعد از آن یکی ساطع می شود و او که احوالاتش بس عجیب است و غریب  آن چنان که کس نداند گوشت خر است یا گوسفند که برخی به گاو نماید و اندر ممالک کفروشرک آن را به لاستیک می شناسندی و آن را چنان می جوند که آدامس هم .

دانشجو در بدو ورود به این دانش گاه که گاه غوغاست و گاه ویرانه چنان هیبتی به خود می گیرد به مانند بوقلمون . هزاران رنگ می شوندندی و به هزار شکل بر آمدی و خود نمایان ساختی که اجناس مخالف را جلب نظر نمایندی . برخی نیز آن ها را جوی گیرندی و حسابی خرخوان شوندی و دیگران را بد به سخره می گیرندی . آنگاه است که برخی دیگر جوش آورندی وقصد هلاکش می کنندی .آن زمان که می بینند یکی پس ازدیگری وواحد را پاس می نماید .

و اندر زمان امتحانات آمده است که چون به آن زمان رسد قرائت خانه چنان پر گردد که اگر سوزن به زمین اندازی ماند به کاهدان که دیگر نیابی اورا مگر بعد از امتحان . با این حال در صحف قدیمه و کتب شریفه آمده است که این اوضاع برای دوران امتحانات است فقط.

آن پیر سر به جیب مراقبت کرده روزی ما را فرمود وقتی که گذری می داشتیم : چون به دانشگاه فرو رفتی سرت را به درس بسپاری آن چنان کو نشنود فریاد بی غوغای تو . آن بود که ناگهان دیدم دوستان از فرط تعجب نعره ها برآوردند و جابه جا سکته زدندی و خاک بر سر و روی پاشیدندی و جامه زخمین گشت(در برخی نسخ "زخمیک گشت") و آن جا بود که دانشجوکی از دیار شهرستان برخاست و خواست سوالی بپرسد که ای پیر بحث سیاسی بکنیم ؟ آنجا بود که شیخ پیر نعره برآورد

"نه............"

به لحظه جان داد.

گفتنی است همچنین در صحف مکرمه آمده است که اوج قصه پس از امتحان است آنگاه که استاد ما را گول زدندی و چنان بر درش نشستندی که زیر پا علف سبز شدندی که استاد نیم نمره عنایت نمایید مارا . به گوشش نمی رود که نمی رود . او آن یار بادوام و رفیق با حال با لحنی غمناک فرمود :

نرود میخ آهنین در سنگ

پس تو نامه ای با تضرع و زاری نبشتی که استاد تو را به خود بده نیم نمره را که نیک آزرده خاطر گشته ایم .

و این بود داستان دانشجویی که نگفتیم آنچه را در قرائت خانه و سایت و .... می گذرد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 22:23  توسط علي ميرزايي  | 
هوش خود را بسنجید!

باید پس از خواندن هر سؤال در عرض 5 ثانیه به آن جواب بدهید.

در پایان پاسخ های خود را با پاسخ های در ادامه مطلب چک کنید.

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

پاسخ ها در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 15:40  توسط علي ميرزايي  | 


عید همه دوستان مبارک


زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست


زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است

همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است

همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد

همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است

اللّهمّ صلّ علی محمّدوآل محمّد وعجّل فرجهم
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است

التماس دعا

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 12:10  توسط علي ميرزايي  | 

اين رتبه بندي رو يك موسسه ي معتبر در سطح جهان انجام داده و تقريبا آخرين رتبه بندي موجوده .

اسامي دانشگاه ها به ترتيب رتبه در ايران نوشته شده و اعداد نشان دهنده ي رتبه در جهان است:

دانشگاه تهران                                         1373                                

دانشگاه صنعتی شریف                             2255 

دانشگاه علوم پزشکی تهران                      2470                

دانشگاه صنعتی امیر کبیر                          2723                    

دانشگاه صنعتی اصفهان                           2752                      

دانشگاه علم و صنعت ایران                        2785  

دانشگاه تربیت مدرس                               2859

دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی           2894

دانشگاه علوم پزشکی شیراز                     2904              

دانشگاه امام صادق (ع)                             2912                       

دانشگاه فردوسی مشهد                          2982                     

دانشگاه شیراز                                        3055

دانشگاه اصفهان                                      3166                                      

دانشگاه تبریز                                          3236

دانشگاه علوم پزشکی اصفهان                   3367

دانشگاه شهید بهشتی تهران                    3398 

دانشگاه علوم پزشکی تبریز                       3596

دانشگاه علوم پزشکی ایران                       3597

دانشگاه ارومیه                                        3824

دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی          4087  

دانشگاه الزهرا (س)                                 4094 

دانشگاه پیام نور                                      4306 

دانشگاه شهید چمران اهوا                        4325                       

دانشگاه کاشان                                       4543                                        

دانشگاه بو علی سینا                               4804                               

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 21:40  توسط امیر بیدختی  | 

هنگامی که زمانه به کام تو نمی گردد

سهل است که نومید شوی و بیندیشی که

" نمی توانم پس چرا بکوشم "

اما... مهم این نیست که چقدر از اشتباه خود بیمناکی

یا چقدر از آن مایوس شده ای

تسلیم مشو هرگز

زیرا اگر باز نکوشی و به جستجوی آنچه در زندگی

خواهان آنی ادامه ندهی ، به سویت نخواهد آمد

و سرانجام می پذیری که بهتر از این نیز می توانست باشد

پیروزی با برد و باخت تو سنجیده نمی شود

هر شکستی ، همیشه با قدری پیروزی همراه است

آنچه مهم است احساس بهتری است که نسبت به خود بیابی

احساسی که متکی به استدلال ساده ای است :

تو سعی خود را کرده ای

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:13  توسط علي ميرزايي  | 

 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 13:5  توسط علي ميرزايي  | 

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. …."
ای کاش این کار رو کرده بودم
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 16:18  توسط احمد جعفري  | 

 

1-اوبا سر بزرگ متولد شد

وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود

مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.


3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود

انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد

درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد. در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

5 علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن

انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟


6-او فقط يكبار رانندگي كرد

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشین اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.

انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.

يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.

او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.

در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7-الهام گر او يك قطب نما بود

انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

8-راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.

علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
 
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 13:29  توسط علي ميرزايي  | 
اول یک گله : مثل این که وبلاگ رسما تعطیل است . تو امتحانا می گفتیم که حالا درس دارن وقتشون پره . ولی علی الظاهر کماکان نهضت ادامه دارد! این که اسم کسی در لیست نویسنده ها باشد کافی نیست . باید مطلب نوشت و از همه مهمتر بازدید کرد.

حالا برای وارد کردن شوک به وبلاگ ! و برانگیختن همکلاسی ها به فعالیت ، این چهار عکس از جشن فارغ التحصیلی را برایتان می گذاریم (من و علی میرزایی) . بچه ها اطلاع رسانی کنید : رسانه شمایید!

(چون حجم تصاویر بالا و سرعت اینترنت اندک است ، علی رغم میلمان نتوانستیم خود عکس ها را بگذاریم . می توانید از لینک های زیر آن ها را بگیرید!)

http://prop1.persiangig.com/image/06092009927.jpg

http://prop1.persiangig.com/image/06092009932.jpg

http://prop1.persiangig.com/image/06092009934.jpg

http://prop1.persiangig.com/image/06092009937.jpg

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:21  توسط امیر بیدختی  | 
 
  بالا